تبليغاتX
دل نوشته ها ی یک پسر ...




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعيت من در ياهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزيک و ساير امکانات





بهـ ڪسی نگوییــد ڪهـ منـ!

بهـ ڪسی نگوییــد ڪهـ منـ! روزیـ در اینـ دنیا بودمــــ ....

خدایـــــــــــــا !!!

میــشود استعفــا دهــــمـ ؟!؟!

کمــــ آوردهـ امـ ...


[+] نوشته شده توسط علی در 3:6 بعد از ظهر | |







چیزی نمی تونم بگم ، قراره از من بگذری

چیزی نمی تونم بگم ، قراره از من بگذری
چیزی نگو می فهممت ، باید از این خونه بری
چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم ، خاموش خاموشت کنم
تنهاییامو بعد از این ، با قلب کی قسمت کنم؟
واسه فراموش کردنت ، باید به چی عادت کنم؟
تو باید از من رد بشی ، من باید از تو بگذرم
کاری نمی تونم کنم ، باید بیفتی از سرم
بعد از تو باید با خودم ، تنهای تنها سر کنم
یک عمر باید بگذره ، تا امشبو باور کنم
چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم ، خاموش خاموشت کنم
چند سال از امشب بگذره با من یکی همخونه شه
احساس امروزم به تو تنها یه شب وارونه شه


[+] نوشته شده توسط علی در 7:52 بعد از ظهر | |







چشماتو وا کن!!

چشماي تو بسته شدن
باز پرِ‌كابوسه دلم
چشاتو وا كن عزيزم
وگرنه ميپوسه دلم ...

مي خوام چشاتو وا كني
بازم منو نگاه كني
مي خوام توي چشات برام
جهنمي بپا كني...


چشماتو وا كن تا برات
از عقده هام چيزي بگم
مي خوام برات قصه ازين
ابراي پاييزي بگم

اينهمه از تو گفت دلم
ساكت و سردي واسه چي؟

غصه ي با تو گفتنُ
بدونِ‌ تو بگم به كي؟ ....

غصه ي با تو گفتنُ
بدونِ‌ تو بگم به كي؟ ....


[+] نوشته شده توسط علی در 11:2 بعد از ظهر | |







عشق من ...

در تمام روزهای عاشقی که گذشت


حتی یک لحظه از آن روزها نیز از یادم نرفت


با اینکه قلبم بارها شکست


اما دلم باز هم به پای تو نشست


به هیچکسی دل نبست...


[+] نوشته شده توسط علی در 11:1 بعد از ظهر | |







تمام لحظه ها را می شمارم...

شب شهر تو هم تاریک و تار است؟

برای دیدنم بی تاب هستی؟
چو می اید ستاره بر لب بام
تو هم مانند من بی خواب هستی؟
دلت می لرزد از نامهربانی؟
صدایت هق هق تلخ جداییست؟
چو می خندی به روی ماه تابان
غمت اندازه ی بی همزبانیست؟
بهارت رنگ پاییز و سکوت است؟
چشمای تو نمی بارد چو بارن نم نم؟
چو از ره می رسی تا منزل خویش
نمی گویی به خود : پس کو حسینم؟!
صدای مرغ حق را می شناسی؟
شب و دریا و طوفان در دلت نیست؟
چو در بستر به سوی خواب ایی
هوای بوسه ی من در سرت نیست؟
نمی خواهی به آغوشم بگیری؟
نمی گیرد دلت هر دم بهانه؟
تو تا تنهای تنها می شوی باز
نمی خوانی به یاد من ترانه؟
چه گویم ؟ ای جدا افتاده از من
منم بی تاب و مست و بی قرارم
برای لحظه ای پیش تو بودن

تمام لحظه ها را می شمارم...


[+] نوشته شده توسط علی در 11:1 بعد از ظهر | |







از استاد دینی پرسیدند

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.


[+] نوشته شده توسط علی در 10:51 بعد از ظهر | |







رفتم که نبینی

رفتم که نبینی پریشان شدنم را 

غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را 

در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم

تا تو نبینی غم تنها شدنم را .


[+] نوشته شده توسط علی در 10:50 بعد از ظهر | |







برای عشق گریه کن،

برای عشق گریه کن،اماکسی رابه خاطرعشق به گریه کردن ننداز!! باعشق بازی کن،اماهرگزکسی را با عشق بازی نده!!


[+] نوشته شده توسط علی در 10:49 بعد از ظهر | |







چرا غمگینی ؟ :

چرا غمگینی ؟ : عاشق شدم

آیا عشق شیرین است ؟ : بله شیرین تر از زندگی

چرا تنهایی ؟ : ویژگی عاشق هاست

لذت تنهایی چیست ؟ : فکر به او و خاطرات او

چرا می روی ؟ : برای اینکه او رفت

دلت کجاست ؟ : پیش او

قلبت کجاست ؟ : او برده

پس حتما بی رحم بوده  نه ؟ : نه اصلا

چرا ؟ : چون باز هم او را میپرستم . . .


[+] نوشته شده توسط علی در 10:49 بعد از ظهر | |







پرسید بخاطر کی زنده هستی؟

پرسید بخاطر کی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم

داد بزنم : به خاطر تو

بهش گفتم: بخاطر هیچ کس

پرسید: پس به خاطر چی زنده هستی؟

با اینکه دلم فریاد می زد به خاطر تو

با یک بغض غمگین

گفتم : به خاطر هیچ چیز

ازش پرسیدم: تو به خاطر کی زنده هستی؟

در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود 

 

گفت: بخاطر کسی که به خاطره هیچ زنده است


[+] نوشته شده توسط علی در 10:49 بعد از ظهر | |



کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد

طراح قالب : ميهن تم